<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>shahrvand</title>
	<atom:link href="http://www.shahrvand.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.shahrvand.com</link>
	<description>Largest Farsi Newspaper in North America</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 20:58:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>روش زندگی و تغذیه زن باردار</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8593</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8593#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 20:17:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ftaheri</dc:creator>
				<category><![CDATA[پزشکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8593</guid>
		<description><![CDATA[دکتر پرویز قدیریان ـ به مقدار انرژی دریافت شده از غذاها در شش ماهه اول بارداری باید حدود 200 کالری در روز افزایش یابد. در اوائل بارداری اشتهای به غذا تقلیل پیدا می کند، ولی در اواسط این دوره اشتهای به غذا به میزان قبل از بارداری برمی گردد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>دکتر پرویز قدیریان</strong></p>
<p dir="rtl">روش زندگی و تغذیه سالم نقش مهمی در سلامتی و بهزیستی زن باردار و جنین دارد. اصولاً نه تنها توجه به روش زندگی و تغذیه سالم در موقع بارداری اهمیت خاصی دارد، بلکه توصیه می گردد خانم هایی که قصد حامله شدن دارند<span id="more-8593"></span> باید چند ماه قبل از بارداری دقت مخصوص به چند و چون روش زندگی مانند دوری از مصرف سیگار، الکل، داشتن فعالیت های جسمی و تغذیه سالم نموده و زمینه را برای داشتن کودکی سالم تدارک ببینند. در این مورد بخصوص می توان چند جلد کتاب نوشت، ولی ما سعی خواهیم کرد در این صفحه به طور اختصار نکاتی را که یک زن باردار باید از آنها مطلع باشد به میان آوریم.<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/pregnancy.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8612" title="pregnancy" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/pregnancy-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p dir="rtl">1ـ خانم های باردار باید وعده های صرف غذا را به جای سه بار در روز به  حدود 6 بار در روز افزایش دهند، ولی متوجه باشند که کمیت غذای روز نباید تغییر کند.</p>
<p dir="rtl">2 ـ روی هم رفته در یک دوره بارداری طبیعی حدود 8 الی 15 کیلو بر وزن زن باردار افزوده می گردد که در سه ماه اول و آخر حاملگی چشمگیرتر است. اگر این اضافه وزن غیر طبیعی بود باید با پزشک خود مشورت نمود.</p>
<p dir="rtl">3 ـ مصرف ماهی خام(sushi) و گوشت های ناپخته، پنیر کپک زده، جگر و محصولات جگر و تخم مرغ نیم پز و خام در دوره بارداری توصیه نمی گردد چون ممکن است برای جنین و مادر دردسرهایی را به وجود آورد.</p>
<p dir="rtl">4 ـ زیاده روی نکردن در مصرف قهوه (قهوه بدون کافئین توصیه نمی گردد، زیرا ضرر و زیانش بیشتر از قهوه کافئین دار است)، پیروی از رژیم غذائی مخصوص و مصرف ویتامین ها و املاح مصنوعی مخصوصاً ویتامینAبدون مشورت پزشک متخصص توصیه نمی گردد.</p>
<p dir="rtl">5 ـ به مقدار انرژی دریافت شده از غذاها در شش ماهه اول بارداری باید حدود 200 کالری در روز افزایش یابد. در اوائل بارداری اشتهای به غذا تقلیل پیدا می کند، ولی در اواسط این دوره اشتهای به غذا به میزان قبل از بارداری برمی گردد.</p>
<p dir="rtl">6 ـ در حین بارداری باید دقت شود که وعده های غذائی روزانه فراموش نشوند، زیرا برای رشد جنین نیازمند به رسیدن املاح و یتامین ها و پروتئین و دیگر مواد غذائی ضروریست و وقفه در آن ممکن است ناهنجاری هایی را به وجود آورد.</p>
<p dir="rtl">7 ـ بعضی از خانم ها در هفته های آخر بارداری به مقدار بیشتری آهن نیازمند هستند که باید از طریق رژیم غذایی محاسبه و موازنه شده تأمین گردد. در صورتی که عارضه کم خونی ظاهر گردد با مشورت پزشک می توان این کمبود را تأمین نمود.</p>
<p dir="rtl">8 ـ ویتامین D یکی از ویتامین هایی است که نقش مهم در بهزیستی و سلامتی مادر و کودک دارد. در صورت امکان آفتاب گرفتن روزانه و مصرف غذاهایی که حاوی مقداری ویتامین D هستند، توصیه می گردد. در ضمن کلسیم مورد نیاز بدن زن باردار در دوره بارداری و شیر دادن افزایش می یابد و رقمی بین 500 تا 1300 میلی گرم در روز توصیه می گردد.</p>
<p dir="rtl">9 ـ نوشیدن روزی حداقل دو لیوان شیر و خوردن فرآورده های شیر مانند ماست و پنیر رکن اصلی تغذیه سالم یک زن باردار است چون هم حاوی مقدار قابل توجهی کلسیم است که در کنترل فشارخون نقش دارد و هم در استحکام استخوانها کمک می کند. در ضمن پروتئین با کیفیت بالای لبنیات به همراه دیگر مواد غذائی برای بهزیستی بدن مفید می باشد.</p>
<p dir="rtl">10ـ زنان باردار در موقع بارداری گرایش مخصوص به بعضی از غذاها پیدا می کنند و از برخی دیگر به علل تغییرات هورمونی بدن و غیره دوری می کنند. با وجود این نباید رژیم غذائی روزانه محدود به چند نوع غذا باشد، بلکه باید از انواع غذاها استفاده نمود و از مواهب آنها بهره برد.</p>
<p dir="rtl">11ـ اسید فولیک در تکامل سیستم عصبی نوزاد نقش دارد. این ویتامین گروه B در غذاهائی مانند سبزیجات سبز تیره رنگ و میوه های خوش رنگ و پر رنگ وجود دارد. در موقع بارداری (تا هفته دوازدهم) می شود حدود 400میکرو گرم اسید فولیک در روز مصرف نمود. اصولاً پزشکان این ویتامین را به خانم های باردار توصیه می کنند که به صورت مصنوعی تهیه می شود.</p>
<p dir="rtl">12ـ در مصرف ماهی نباید زیاده روی نمود. هفته ای دو بار ماهی و دو بار گوشت سفید و یک بار گوشت قرمز توصیه می گردد. ماهی ها به علت آلوده بودن آبهای محیط زیست به مواد شیمیائی مانند جیوه اگر زیاد مصرف شوند، مشکلاتی را به وجود می آورند.</p>
<p dir="rtl">13ـ یکی از عوارض جانبی بارداری یبوست است. نوشیدن حداقل 8لیوان آب در روز و خوردن سبزی و میوه می تواند از بروز یبوست جلوگیری نماید و سبوس برنج(شلتوک) و گندم به همراه نان کامل و یا کیک قادرند عارضه یبوست را از بین ببرند. در ضمن خوردن روزی دو قاشق غذاخوری روغن زیتون به خانم های باردار توصیه می گردد.</p>
<p dir="rtl">14ـ منظور نمودن دانه های روغنی بی نمک و سرخ نشده مانند پسته و بادام و گردو و بادام زمینی در رژیم غذائی می تواند مقدار قابل ملاحظه ای از پروتئین، ویتامین E و اسیدهای چرب امگا 3 بدن زن باردار را تأمین نماید.</p>
<p dir="rtl">15ـ برای حفظ سلامتی و بهزیستی جنین و نوزاد دوری کامل از داروهای شیمیائی توصیه می گردد، مگر اینکه زن باردار به بیماری های مزمن دچار باشد و اجباراً داروهای شیمیائی مصرف کند. این موضوع باید با پزشک خانواده در میان گذاشته شود.</p>
<p dir="rtl">16ـ کولین ماده غذائی که در زمینه هوش و ذکاوت نوزاد نقش دارد، نباید فراموش شود. این ماده در زرده تخم مرغ، گوشت، محصولات سویا، سبزیجات سبز تیره رنگ مخصوصاً اسفناج وجود دارد.</p>
<p dir="rtl">17ـ و بالاخره ورزش مرتب و مناسب در جمع بندی همه آنهائی که ذکر گردید نقش دارد. زن باردار باید از روز اول بارداری تا دقایق آخر حمل جنین از نظر جسمی فعال باشد و ورزش مرتب و مناسب را دنبال کند. این عمل سبب کنترل ازدیاد وزن بدن می شود و در ضمن وضع حمل را سبک تر می کند.</p>
<p dir="rtl">18ـ زن باردار باید خوشحال باشد که موجود دیگری را به دنیا می آورد. موجودی که زندگی خانواده را عوض می کند و گاهی همین موجود کوچک روزی ممکن است دنیای بزرگی را نجات دهد.</p>
<p dir="rtl">برای اطلاعات بیشتر در این مورد به کتاب های فرهنگ تغذیه سالم و بهداشت خانواده مراجعه شود.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آمار سخن می گوید </strong></p>
<p dir="rtl">در حال حاضر جمعیت کشور ایران حدود 68 میلیون نفر است و در هر 28ثانیه یک نفر در ایران پا به عرصه وجود می گذارد و در هر یک صد ثانیه یک نفر می میرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">*دكتر پرویز قدیریان استاد دانشگاه مونتریال در تغذیه، استاد دانشگاه مک گیل در سرطان شناسی، كارشناس سازمان بهداشت جهانی و همکار شهروند است.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.allnaturalremedies.net/">www.allnaturalremedies.net</a></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  </p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8593</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعلام روز قرآن سوزی در ميان اعتراضات هزاران نفر آمريکايی</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8595</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8595#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:56:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8595</guid>
		<description><![CDATA[کشيش تری جونز کسی است که می‌خواهد روز ۱۱ سپتامبر را به "به روز بين‌المللی سوزاندن قرآن" تبديل کند و در اين روز کتاب مقدس مسلمانان را هر کجا که می‌تواند آتش بزند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>آرش عزیزی </strong></p>
<p dir="rtl">اسم اسلام و روز یازدهم سپتامبر از آن رویداد دلخراش در سال ۲۰۰۱ بارها کنار هم شنیده شده است. در چند ماه اخیر شاهد بوده‌ایم که جنجالی که حول ماجرای ساختن مسجدی در نزدیکی برج‌های دوقلوی سابق پیش آمده تمام اخبار را پر کرده است. اما اگر مسلمان‌ها محکوم شده‌اند که زیادی &#8220;غیرحساس&#8221; هستند که می‌خواهند مسجد و مرکز فرهنگی در نزدیکی برج‌های دوقلو بسازند، راجع به کشیش تری جونز چه باید گفت؟‌ <span id="more-8595"></span>او کسی است که می‌خواهد روز ۱۱ سپتامبر را به &#8220;به روز بین‌المللی سوزاندن قرآن&#8221; تبدیل کند و در این روز کتاب مقدس مسلمانان را هر کجا که می‌تواند آتش بزند.</p>
<p dir="rtl">این کلیسا که در گینزویلِ فلوریدا واقع شده &#8220;داو ورلد آت‌ریچ سنتر&#8221; (Dove World Outreach Center) نام دارد و این عمل آن باعث اعتراضات بسیار شده است. این کلیسا و آقای جونز از مدت‌ها پیش معروف به برانگیختن احساسات ضد اسلام و در ضمن ضد هم‌جنس‌گرایان هستند. از جمله حتی انجمن ملی اوانجلیک‌ها از آن خواسته است از این عمل دست بردارد. حتی اداره آتش‌سوزی گینزویل گفته سوختن کتاب در ملاءعام در این شهر مجاز نیست و حاضر نشده جواز این کار را صادر کند ،گرچه کلیسا گفته حاضر است این کار را انجام دهد و جریمه‌اش را هم بپردازد.</p>
<p dir="rtl"> <a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/jones.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8596" title="jones" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/jones-300x208.jpg" alt="" width="300" height="208" /></a></p>
<p dir="rtl"><strong>آمریکا</strong><strong> </strong><strong>و</strong><strong> </strong><strong>جهان</strong><strong> </strong><strong>اسلام</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">رئیس‌جمهور باراک اوباما از ابتدای به قدرت رسیدن خود تلاش کرده رابطه بهتری با یک و نیم میلیارد مسلمان جهان برقرار کند. او اخیرا رهبران مسلمان را در ابتدای ماه رمضان به مهمانی افطار در کاخ سفید دعوت کرده بود که البته سابقه‌اش به زمان توماس جفرسون برمی‌گردد.</p>
<p dir="rtl">اما مشخص است که این حرکت واکنش‌های بسیاری برانگیخته و باعث تحریکات بسیاری در این زمینه شده است. نزدیک به ۱۰ هزار نفر به گروه فیس‌بوکِ &#8220;روز بین‌المللی&#8221; پیوسته‌اند، گرچه بسیاری از آن‌ها منتقدین این حرکت هستند.</p>
<p dir="rtl">ابراهیم هوپر، سخنگوی شورای روابط آمریکا و اسلام در واشنگتن، در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته است:&#8221;می‌توانید تصور کنید این حرکت چه کاری با تصویر ما در سراسر جهان می‌کند؟ و با توجه به حضور آمریکا در عراق و افغانستان چه خطراتی در بر دارد؟&#8221;</p>
<p dir="rtl">پیش‌بینی‌ هوپر در حال حاضر به واقعیت بدل شده است. به گزارش رویترز، هفته گذشته صدها نفر در کابل مقابل مسجدی با فریاد &#8220;مرگ بر آمریکا&#8221; تظاهرات کردند. یکی از آن‌ها به خبرنگار رویترز گفته است:&#8221;ما از آمریکا می‌خواهیم از توهین به قرآن مقدس ما دست بردارد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">ژنرال دیوید پترائوس، فرمانده آمریکا و ناتو در افغانستان، گفته این حرکت نیروها را به خطر می‌اندازد.</p>
<p dir="rtl">سفارت آمریکا در کابل گفته:&#8221;دولت آمریکا به هیچ وجه چنین اعمال بی‌احترامی نسبت به مذهب اسلام را توجیه نمی‌کند و عمیقاً از تلاش‌های عامدانه برای توهین به اعضای گروه‌های مذهبی یا قومی نگران است. آمریکایی‌ها از تمامی پیشینه‌های مذهبی و قومی این عمل توهین‌آمیز توسط این گروه کوچک در فلوریدا را رد می‌کنند و شمار بسیاری از آمریکایی‌ها به گفته‌های نفرت‌آمیز این سازمان معترضند.&#8221;</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8595</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کمپين&#8221;مهرانگيز کار برای زنان ايرانی&#8221; و راهپيمايی در حمايت از پژوهش های مرکز سرطان زنان</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8585</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8585#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:45:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8585</guid>
		<description><![CDATA[لیلی پورزند امسال نیز مانند هر سال بیمارستان پرنسس مارگارت تورنتو که یکی از مهمترین مراکز تحقیق پیرامون سرطان های زنان در دنیا می باشد، برنامه پیاده روی دو روزه ای را ترتیب داده است. این پیاده روی با چندین هدف برگزار می شود که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>لیلی پورزند</strong></p>
<p dir="rtl">امسال نیز مانند هر سال بیمارستان پرنسس مارگارت تورنتو که یکی از مهمترین مراکز تحقیق پیرامون سرطان های زنان در دنیا می باشد، برنامه پیاده روی دو روزه ای را ترتیب داده است. این پیاده روی با چندین هدف برگزار می شود که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد:<span id="more-8585"></span></p>
<p dir="rtl">1- تشویق افراد مبتلا به سرطان های زنان و خانواده های آنان به شرکت در این راهپیمایی دو روزه و ایجاد محیطی شاد، پرتحرک و امیدبخش.</p>
<p dir="rtl">2- ایجاد آگاهی در سطح جامعه و بالابردن حساسیت شهروندان به مساله سرطان های زنان به خصوص سرطان سینه. در این راهپیمایی که هزاران نفر در آن شرکت می کنند، شرکت کنندگان از مسیرهای خیابانی و شهری عبور می کنند و با داشتن علایم صورتی رنگ به جامعه اعلام می کنند که هرکدام از آنها به نحوی از انحا با سرطان سینه در مسیر زندگی برخورد داشته است. </p>
<p dir="rtl">3- این راهپیمایی به آنانی که یکی از عزیزان شان با این بیماری دست به گریبان بوده یا هست، این فرصت را می دهد تا با این راهپیمایی دو روزه نام و یاد عزیزانشان را گرامی دارند.<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/Mehrangiz-Kar.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8602" title="Mehrangiz-Kar" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/Mehrangiz-Kar-300x207.jpg" alt="" width="300" height="207" /></a></p>
<p dir="rtl">4- یکی از مهمترین اهداف این راهپیمایی جمع آوری حمایت مالی برای مرکز سرطان های زنان بیمارستان پرنسس مارگارت تورنتو است. مبالغ جمع آوری شده صرف پروژه های تحقیقاتی مختلف و یافتن راه های جدید درمان و پیشگیری این نوع سرطان ها می شود. هریک از شرکت کنندگان در این راهپیمایی موظف هستند مبلغ حداقل 2 هزار دلار به این بیمارستان اهدا کنند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">امسال دهمین سالگرد عبور مادرم، مهرانگیز کار، از مواجهه با سرطان سینه پیشرفته است. او که نامی آشنا برای ایرانیان است و زندگی خود را وقف حقوق زنان، حقوق بشر و دموکراسی در ایران کرده است روز 10 اکتبر سال 2000 صبحگاه سالروز تولد 55 سالگی اش در تنهایی مطلق به دلیل مهاجرت همسر و دو فرزندش به خارج از ایران، خبر ابتلا به سرطان را شنید و در همان روز تحت عمل جراحی رادیکال قرار گرفت. در آن زمان او به طور موقت و با وثیقه سنگین از زندانی که به جرم شرکت در &#8220;کنفرانس برلین&#8221; گریبانش را گرفته بود، آزاد شده بود و در انتظار دادگاه روزگار سپری می کرد. او خود شجاعانه خبر ابتلا به این بیماری را به من که به دلیل محدودیت های پرونده مهاجرتم امکان بازگشت به ایران را نداشتم اعلام کرد و مرا دعوت به مقاومت کرد. پزشکان ایران، هلند و امریکا با مرور پرونده پزشکی او به اتفاق شانس زندگی 2 ساله برای او پیش بینی کردند. او به دلیل هدف والایی که داشت از پا ننشست و در دوران نقاهت بعد از عمل و 10 ماه شیمی درمانی که زندگی را به برزخی دردناک تبدیل کرده بود و سپس در دوران یک ماه اشعه درمانی که زندگی را تبدیل به جهنمی سوزان کرده بود، تحقیق کرد و نوشت و کتاب های باارزشی در مورد حقوق زنان در ایران به جامعه تقدیم کرد. او هیچ گاه آثار جراحی، اشعه درمانی و شیمی درمانی را از خود و دیگران پنهان نکرد و از روز نخست سرطان سینه را نه به عنوان دردی که باید در خفا نگاه داشت بلکه به عنوان بخش جدیدی از هویت خود که باید در مورد آن سخن گفت، پذیرفت و به دیگران نیز اعلام کرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">در سال های 2000 و 2001 من که زنی جوان و تازه مهاجر در این شهر بودم و موهبت آشنایی با بسیاری از شما عزیزان را نداشتم روزگار سختی را سپری کردم چرا که امکان سفر به ایران و بودن در کنار مادرم را نداشتم. ب<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/breast-cancer.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8603" title="breast-cancer" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/breast-cancer-199x300.jpg" alt="" width="199" height="300" /></a>سیاری از شب های سرد زمستان تا به صبحگاه در خیابان های این شهر که آن روز غریبه بود راه رفتم، در گلو فریاد فروخوردم و اشک هایی که سرما امان سرازیر شدن به آنها نمی داد، ریختم. امسال در دهمین سالگرد این فصل جدید از زندگی مادرم، برای بزرگداشت نام او و به یاد پیاده روی های تنهای خود در شهر تورنتو، همراه با هزاران نفر دیگر در راهپیمایی دو روزه درمان برای سرطان سینه شرکت خواهم کرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">دهم اکتبر امسال مهرانگیز کار شصت و پنجمین سال زندگی پرتلاش و شجاعانه اش را آغاز می کند. 10 سال است که او دلیل دیگری برای مبارزه یافته و آن همانا زیستن با سرطان سینه است. او آرزو داشت مرکز خدمات زنان مبتلا به سرطان سینه در ایران دایر کند که سرنوشت او را پس از مقاومت های بسیار راهی دیار غربت کرد. آرزو دارم در آینده ای نزدیک آرزوی بزرگ این زن بزرگ جامه عمل بپوشد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">من در روزهای 11 و 12 سپتامبر همراه با هزاران شرکت کننده دیگر مسیر 60 کیلومتری را در خیابان های تورنتو طی خواهیم کرد تا برای مرکز سرطان های زنان بیمارستان پرنسس مارگارت تورنتو کمک مالی جمع آوری کرده، در جامعه آگاهی و حساسیت ایجاد کنیم و یاد عزیزان مبتلا به این بیماری را گرامی داریم. من در این مسیر به یاد همه زنان ایرانی که به دلیل ابتلا به یکی از سرطان های مربوط به زنان جان خود را باختند و با احترام به همه زنان ایرانی مبتلا به سرطان های زنان که به دلایل فردی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی داستان ها و تجربیات شان ناگفته و نانوشته باقی مانده است، قدم برمی دارم.  نامی که من برای کمپین خود در این مسیر انتخاب کرده ام &#8220;مهرانگیز کار برای زنان ایرانی&#8221; است. خوشحال می شوم که از حمایت مالی و روحی شما در این مسیر برخوردار باشم. شما را دعوت می کنم از صفحه  شخصی من که برای این راهپیمایی طراحی شده دیدن کنید:</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.endcancer.ca/site/TR/Events/Toronto2010?px=3447583&amp;pg=personal&amp;fr_id=1440">http://www.endcancer.ca/site/TR/Events/Toronto2010?px=3447583&amp;pg=personal&amp;fr_id=1440</a></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><a href="mailto:lilypourzand@gmail.com">lilypourzand@gmail.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8585</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای کروبی، فحش باد هواست</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8583</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8583#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:44:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ftaheri</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8583</guid>
		<description><![CDATA["میرزاتقی خان ـ لباس شخصی ها"ی ایران برای آنکه به دنیا ثابت کنند برخلاف تمام شایعات، ایرانی ها آدم های نامنظمی نیستند، پنج شب پی درپی به طور مرتب و منظم به منزل آقای کروبی حمله کردند، بلکه این شهرت نامطلوب برطرف گردد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>میرزا تقی خان </strong></p>
<p dir="rtl">&#8220;لباس شخصی ها&#8221;ی ایران برای آنکه به دنیا ثابت کنند برخلاف تمام شایعات، ایرانی ها آدم های نامنظمی نیستند، پنج شب پی درپی به طور مرتب و منظم به منزل آقای کروبی حمله کردند، بلکه این شهرت نامطلوب برطرف گردد!<span id="more-8583"></span></p>
<p dir="rtl">می دانید که نامرتب بودن برخی از هموطنانمان در زندگی، باعث شده است که همه ما ایرانی ها به ناحق، به وقت ناشناسی و نامنظم بودن، متهم و شهره شویم.</p>
<p dir="rtl">ساعت هشت شب دعوتمان می کنند برای شام، یا از ذوقمان ساعت هفت می رویم یا برای اینکه بقیه میهمانها پی به اهمیت حضور ما ببرند و عملا ببینند که تا ما نیاییم شام نمی دهند، یکی دو ساعت دیرتر می رویم!<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/karoobi.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8586" title="karoobi" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/karoobi-195x300.jpg" alt="" width="195" height="300" /></a></p>
<p dir="rtl">البته پسر آقای کروبی به نکاتی که بنده مطرح کرده ام خندیده  و گفته است، نه جانم، این حمله ها پاسخ آقای خامنه ای بوده است به نامه مادرم و ربطی به بی نظمی و بانظمی ایرانی ها و دیر و زود رفتن به میهمانی ها نداشته است.</p>
<p dir="rtl">داستان از آنجا شروع شد که قبل از این حمله های منظم، همسر آقای کروبی در نامه ای سرگشاده، به خاطر اذیت و آزار خانواده اش توسط افراد لباس شخصی، به رهبر ایران اعتراض کرده بود. یعنی همان کاری را کرده بود که نمی بایستی بکند چون برایش ضرب المثل داریم:</p>
<p dir="rtl">&#8220;گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری&#8221; .</p>
<p dir="rtl">آخر به آقای خامنه ای چه ربطی داشته است که خانم کروبی نامه سرگشاده به ایشان نوشته است؟ فرض کنیم اینکه می گویند در ایران هیچکس بدون اجازه ایشان حق آب خوردن هم ندارد درست باشد، اما این فقط در مورد آب خوردن است نه نوشیدنی های دیگر!</p>
<p dir="rtl">بروید توی تهران و از افرادی که به عنوان مثال مشغول سرکشیدن دوغ آبعلی هستند بپرسید از آقای خامنه ای اجازه گرفته ای که دوغ می خوری؟ به شما می خندد! دوغ خوردن که اجازه آقای خامنه ای را لازم ندارد. باور نمی کنید؟ خودتان امتحان کنید!</p>
<p dir="rtl">خانم کروبی حتماً به حرف بدخواهان توجه کرده است وگرنه وقتی تعدادی لباس شخصی می روند جلوی منزل ایشان و تظاهرات می کنند، چه ربطی به آقای خامنه ای دارد؟ لباس شخصی پوشیدن جرم است یا تظاهرات که در قوانین همه کشورها، آزاد اعلام شده؟ </p>
<p dir="rtl">ایران همانطور که رئیس جمهورمان هزار بارگفته است آزادترین کشور دنیاست. اگر در آزادترین کشور دنیا آدم اینقدر آزادی نداشته باشد که لباس شخصی بپوشد و بیاید جلوی منزل شما تظاهرات کند، آن آزادی به چه درد می خورد؟ مگر شوهر خود شما نبود که قبل از  22 خرداد می گفت تظاهرات باید آزاد باشد؟ آن روز آزادی خوب بود و امروز بد است؟! </p>
<p dir="rtl">اگر جلوی چنین تظاهراتی گرفته شود، لباس شخصی ها که آنها هم اهل همین مملکت هستند، حق ندارند شکوه کنند که در آزادترین کشور جهان نمی گذارند آدم چهار تا تیر هوائی درکند و چند تا شیشه بشکند؟!</p>
<p dir="rtl">یکی از لباس شخصی های آزادیخواه به خبرنگار ما می گفت آقا من در فیلم های وسترن دیده ام که هفت تیرکش های آمریکائی، سوار بر اسب های تندرو، می زدند و می کشتند و خانه ها را به آتش می کشیدند بعد هم هفت تیرشان را فوت می کردند و می رفتند توی بار آنطرف خیابان، مشغول عیش و نوش می شدند.</p>
<p dir="rtl">یعنی بعد از گذشت پانصد سال و اینهمه پیشرفت و تمدنی که ادعا می شود، و در قرن موشک و اینترنت، ما نباید آزادی هائی را که کابوی های آمریکائی پانصد سال پیش داشتند، داشته باشیم؟ در آن صورت ای خاک بر سر آزادی!</p>
<p dir="rtl">او می گفت امروزه در تعدادی از کشورهای خارجی، حتی برای زنان و مردانی که می خواهند لخت مادرزاد زندگی کنند و خود را طرفدار طبیعت می دانند و F K K  می نامند، نقاط دورافتاده و جزیره مانندی را در نظرگرفته اند که بروند آنجا و لخت مادرزاد جفتک چارکش بازی کنند.</p>
<p dir="rtl">چرا در ایران نباید برای ما طرفداران آزادی نقاط کوچکی مثل خانه کروبی یا موسوی را در نظر بگیرند که هروقت هوس کردیم، برویم آنجا، تیرهوائی شلیک کنیم، شیشه ها را خرد کنیم، ساندیس مان را بخوریم و آنطورکه دلمان می خواهد، از زندگی لذت ببریم؟!</p>
<p dir="rtl">این آزادی خواه شخصی پوش می گفت خانم کروبی در نامه اش نوشته است که به خانواده ایشان فحاشی کرده اند. مثلی است معروف که: فحش باد هواست. مگر هرکس از زندان آزاد می شود نمی گوید هر روز مورد توهین و فحاشی قرار می گرفتم؟ آیا تا به حال هیچ بازجوئی به جرم فحاشی مورد بازخواست قرارگرفته است؟ نه. برای اینکه فحش دادن جرم نیست. آدم که عصبانی می شود، یک چیزی می گوید و تمام می شود!</p>
<p dir="rtl">خیلی از هموطنان مقتصد و زیرک مان در اصفهان نیز همین کار را می کنند.  مشهور است که  وقتی دو نفر در این شهر دعوایشان می شود، به جای اینکه به هم بپرند و پیرهن هم را پاره کنند، عاقلانه  به هم می گویند: یقه را واسه چی گرفته ای؟ تو اونور جوب وایسا، من این ور. فحش بده، فحش بستون. پیرهن بیست هزار تومنس!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>مدرن ترین بازجوئی جهان! </strong></p>
<p dir="rtl">خبرگزاری ها گزارش کردند که خانم دکتر زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی هنگام رفتن به منزل و در خیابان به وسیله تعدادی از لباس شخصی ها محاصره و مورد بازجوئی قرارگرفت.<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/rahnavard.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8587" title="rahnavard" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/rahnavard-201x300.jpg" alt="" width="201" height="300" /></a></p>
<p dir="rtl">این نوع بازجوئی مدرن که در دنیا بی سابقه است، مورد استقبال بی نظیر مردم ایران واقع شد و بسیاری از آنان به خبرنگار ما گفتند آقا نمی دونین چه لذتی دارد وقتی آدم می بیند مملکتش همزمان با پیشرفت های جهان به پیش می رود!</p>
<p dir="rtl">دنیا هرروز وسیله جدیدی برای رفاه مردم می سازد، چرا ما که چند هزار سال سابقه تمدن داریم به این تکاپوی جهانی نپیوندیم و حداقل بازجوئی هایمان را مدرن نکنیم؟!</p>
<p dir="rtl">یکی ازکسانی که با خبرنگار ما صحبت می کرد می گفت من همیشه از خودم می پرسیدم چرا مسئولان به این نکته توجه ندارند که وقت مردم ارزش دارد؟ مگر حتماً باید کسی را دستگیر کرد و به زندان برد و مورد بازجوئی قرار داد؟ چرا سیستمی درست نمی شود که مثلا یک کارگر قالی باف همچنانکه نشسته است و قالی اش را می بافد بازجوئی هم بشود؟ این کار علاوه بر صرفه جوئی در وقت، خواص دیگری نیز دارد. مثلا هیجان بازجوئی در حین کار، باعث می شود که کارگر مورد بحث ناخودآگاه سریع ترکارکند و فرشی را که دارد می بافد زود تر از موعد تمام کند!</p>
<p dir="rtl">کسانی که در صف نانوائی ایستاده اند اگر همانجا بازجوئی هم بشوند وقتی برگشتند منزل، با خوشحالی به همسرشان می گویند اگر دیرکردم عوضش با یک تیر دو تا نشان زدم، هم نان گرفتم و هم بازجوئی پس دادم!</p>
<p dir="rtl">چه اشکالی دارد وقتی یک معلم یا دانشجو به میله های اتوبوس آویزان است و می خواهد سرکلاس برود همانجا به سئوالات بازجو نیز پاسخ بدهد؟</p>
<p dir="rtl">خبرنگار ما که این سئوال ها از او می شد، فکری کرد و گفت این سیستم مدرن یک عیب هم دارد و آن اینکه مردم بازجوها را می شناسند و ممکن است خدای ناکرده نسبت به آنان اسائه ادبی بکنند.</p>
<p dir="rtl">کسی که با خبرنگار ما صحبت می کرد گفت قربانت گردم خیلی از مرحله پرتی، بازجوها زرنگ تر از این حرف ها هستند که اجازه بدهند شناخته شوند.</p>
<p dir="rtl">آنها معمولا خود را به رنگ محیط درمی آورند و تغییر قیافه می دهند. مثلا الان که در خارج از ایران بسیاری از ایرانیان برای حمایت از شیوا نظرآهاری ماسک او را ساخته اند و به صورت می زنند تا به دنیا بگویند ما این مدافع حقوق بشر را تنها نمی گذاریم، بازجوها هم مسلماً از این موقعیت استفاده می کنند، ماسک شیوا را به صورت می زنند بعد هرکس را که مایلند مورد بازجوئی قرار می دهند.</p>
<p dir="rtl">خبرنگار ما پشت گوشش را خاراند وگفت فکر می کنی کسی جرأت دارد در ایران ماسک شیوا را به صورت بزند و خود را طرفدار او نشان بدهد؟</p>
<p dir="rtl">طرف جواب داد برای مردم عادی کار خطرناکی است، اما برای یک بازجو، نه. آنها دستبد و هفت تیرشان را جوری به دست می گیرند که همه بدانند این شیوا، با آن شیواهای خارجی تومنی هفت صنار تفاوت می کند و به این طریق به کسی که می خواهند مورد بازجوئی قرار دهند نیز می فهمانند که اگر نمی خواهد به س<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/donkey.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8588" title="donkey" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/donkey-300x269.jpg" alt="" width="300" height="269" /></a>رنوشت شیوا نظرآهاری مبتلا شود، راست و حسینی به سئوالات آنها جواب دهد.</p>
<p dir="rtl">می بینید که از این ماسک می شود به دو نوع استفاده کرد. در خارج به آن شکل و در ایران به این شکل!</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اون ممه را لولو برد</strong></p>
<p dir="rtl">بع له &#8230;. گوشم با جنابعالیه. اما آنقدرها هم که فکر می کنی خر نیستم. بیکار و بیعار و لخت می گردم، با یک مشت علف خشک سر می کنم، اما حاضر نیستم مجاناً سواری بدهم و بار ببرم. اون ممه رو واقعاً لولو برد!</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تاریخ درسی ایران آب و جارو شد!</strong></p>
<p dir="rtl">خدا را شکر بالاخره بخش هخامنشیان از تاریخ درسی ایران حذف و در حقیقت این تاریخ آب و جارو شد. حالا دیگر دانش آموزان ایران می توانند بگویند، آخی&#8230;و یک نفس راحت بکشند.</p>
<p dir="rtl">چیز مسخره ای هم بود. دانش آموز به جای اینکه سخنان بزرگانی چون آقای احمدی نژاد را بخواند و حفظ کند که خطاب به ابرقدرت ها فرمودند &#8220;آنقدر قطعنامه بدین که قطعنامه دونتون پاره بشه&#8221; بیاید و یاد بگیرد که 2500 سال پیش کوروش گفته است &#8220;همچون باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست&#8221; یا این جمله کوروش را حفظ کند که گفت &#8220;خدایا این کشور را از دروغ، دشمن و خشکسالی حفظ کن&#8221;. مگر خدا خودش عقلش نمی رسد چکار کند و منتظر نشسته است تا کوروش از او بخواهد که چه بکند و چه نکند؟!</p>
<p dir="rtl">مهمترین نکته در این قضیه این است که وقتی دانش آموزی دیپلم گرفت و خواست در بسیج استخدام شود و وضع مالی روبراهی پیدا کند، از او می پرسند کفن چند تکه است یا می پرسند چرا داریوش برای اولین بار در تاریخ پست را سازمان داد و چرا برای اولین بار در جهان سکه زد؟</p>
<p dir="rtl">وقتی سکه صد تومانی را به گدا می دهی پرت می کند جلوی خودت و چهار تا لیچار بارت می کند، چه فرقی می کند که این سکه را داریوش زده باشد و اسمش را &#8220;دریک&#8221; گذاشته باشد، یا احمدی نژاد درست کرده باشد و اسمش را صد تومنی گذاشته باشد؟</p>
<p dir="rtl">گرچه حذف بخش هخامنش از تاریخ درسی مورد اعتراض بسیاری از ایرانیان قرارگرفته و روزی نیست که آدم ایمیلی در اینمورد دریافت نکند، اما به نظر من هم در تاریخ مسائلی هست که باید دور ریخت و فراموش کرد.همچنانکه وقتی می رویم و نان سنگک می خریم، باوجود اینکه پول داده ایم و نان را با سنگهای چسبیده به آن خریده ایم، سنگهایش را نمی خوریم! قسمت هائی از تاریخی را هم که چاپ شده و خریده ایم نباید بخوانیم.</p>
<p dir="rtl">بخش هخامنشیان یکی از آن بخش ها بود. فتوحات عجیب و غریب، سرزمین هائی که در اختیار داشتیم، بازخوانی و حسرت خوردن بر افتخارات گذشته. اینها چه دردی را دوا می کند؟ از همه بدتر، یادگیری اسم های مشکل و مضحک بود: کمبوجیه، هوخشتره، ویشتاسب و بردیا. بردیا آدم را یاد دوران تلخ بردگی ها می انداخت و کمبوجیه یادآور کمبود بودجه بود که خدا را شکر با حذف این نام، کمبود بودجه هم از بین رفت! </p>
<p dir="rtl">* میرزاتقی خان یکی از روزنامه نگاران و طنزنویسان پیشکسوت ایران و از همکاران تحریریه ی شهروند است. </p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8583</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فلسفه ی کاريکاتور به روايت توکا</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8579</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8579#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:39:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8579</guid>
		<description><![CDATA[ از سری سخنرانی‌های کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو از وقتی توکا نیستانی به تورنتو آمده سرش کم شلوغ نبوده و در مجامع مختلفی ظاهر شده است. توکا، که هنوز دو ماه هم از آمدنش به تورنتو نمی‌گذرد، این هفته شنبه میزبان دومین جلسه از &#8220;سری سخنرانی کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو&#8221; است و قرار است در مورد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong> از</strong><strong> </strong><strong>سری</strong><strong> </strong><strong>سخنرانی</strong><strong>‌</strong><strong>های</strong><strong> </strong><strong>کانون</strong><strong> </strong><strong>ایرانیان</strong><strong> </strong><strong>دانشگاه</strong><strong> </strong><strong>تورنتو</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl">از وقتی توکا نیستانی به تورنتو آمده سرش کم شلوغ نبوده و در مجامع مختلفی ظاهر شده است. توکا، که هنوز دو ماه هم از آمدنش به تورنتو نمی‌گذرد، این هفته شنبه میزبان دومین جلسه از &#8220;سری سخنرانی کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو&#8221; است و قرار است در مورد تئوری و عمل پشت کاریکاتور کشیدن صحبت کند.<span id="more-8579"></span></p>
<p dir="rtl">عنوان این جلسه &#8220;ساختار کاریکاتور&#8221; است و ظاهرا قرار است چیزی بیش از &#8220;سخنرانی&#8221; ‌باشد و در واقع مجلسی باشد صمیمی و امکان مشارکت از سوی حضار هم وجود داشته باشد. توکا قرار است به شرح روند خلاقانه پشت کاریکاتور کشیدن، کاری که بیش از ۳۰ سال است، می‌کند، بنشیند و سپس جلوی حضار قلم را به دست بگیرد و به قول معروف &#8220;اجرای زنده&#8221;کند.<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/touka.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8610" title="touka" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/touka-300x207.jpg" alt="" width="300" height="207" /></a></p>
<p dir="rtl">&#8220;ساختار کاریکاتور&#8221; روز شنبه، ۱۱ سپتامبر، از ساعت ۲ تا ۴ بعدازظهر در اتاق ۱۱۸۰، مرکز بیهن برای فن‌آوری اطلاعات در دانشگاه تورنتو برگزار می‌شود. مرکز بیهن (Bahen Centre) که از زیباترین ساختمان‌های دانشگاه تورنتو است و قرار است از این به بعد میزبان بیشتر جلسات &#8220;سری سخنرانی&#8221; کانون ایرانیان باشد در شماره ۴۰ خیابان سنت جورج واقع شده است، یعنی کمی پایین‌تر از تقاطع سنت جورج و بلور.</p>
<p dir="rtl">&#8220;سری سخنرانی&#8221; کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو ابتکار جدید امسال آن‌ها است که به یک اعتبار جای مجموعه آگورا را (که اکنون به طور مستقل از کانون ایرانیان و توسط دکتر جهانبگلو برگزار می‌شود) می‌گیرد. تا کنون حضور عبدالکریم سروش و حالا توکا نیستانی و وعده حضور کسانی چون محسن نامجو در چند ماه آینده نشان می‌دهد که قرار است با مجموعه‌ای هیجان‌انگیز روبرو باشیم.</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8579</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دفاعیه</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8572</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8572#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:39:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ftaheri</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8572</guid>
		<description><![CDATA[بهرام بهرامی ـ این یکی از عجیب ترین محاکماتی بود که تا این زمان در آن حاضر بودم. روزنامه ها آن را جنایت «پکهام» تیتر زده بودند. گرچه خیابان «نورث وود» که جسد له و لورده پیرزنه را در آن جا پیدا کرده بودند، اصلا جزو پکهام به شمار نمی رفت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>گراهام گرین</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>برگردان فارسی: بهرام بهرامی</strong></p>
<p dir="rtl">این یکی از عجیب ترین محاکماتی بود که تا این زمان در آن حاضر بودم. روزنامه ها آن را جنایت «پکهام» تیتر زده بودند. گرچه خیابان «نورث وود» که جسد له و لورده پیرزنه را در آن جا پیدا کرده بودند، اصلا جزو پکهام به شمار نمی رفت.<span id="more-8572"></span> این محاکمه از آن محاکماتی نبود که سالن دادگاه را سکوتی فراگیر خفه کند و تماشاگران شاهد نگرانی لحظه به لحظه هیات منصفه باشند؛ چون همیشه ترس از این بود که آدم اشتباه کند و موارد اشتباه هم کم نبود. نه این قاتل را سر بزنگاه گرفته بودند و وقتی دادستان اظهاریه اش را قرائت کرد، کسی تردیدی به خود راه نداد که مردی که در جایگاه متهمان نشسته بود شانسی برایش نمانده.</p>
<div id="attachment_8575" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/story.jpg"><img class="size-medium wp-image-8575" title="story" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/story-300x263.jpg" alt="" width="300" height="263" /></a><p class="wp-caption-text">طرح از محمود معراجی</p></div>
<p dir="rtl">مرد گنده و چهارشانه ای بود. با چشمهای ورآمده و قرمز. به نظر می رسید همه عضلاتش در رانهایش جمع شده بود. آری مشتری زشتی بود و حتی اگر به عجله داشتی می رفتی و با  او رو به رو می شدی، نمی شد نبینی اش. این نکته مهم بود.  دادستان هم می خواست چهار شاهد خودش را احضار کند که چهره او را فراموش نکرده بودند و او را دیده بودند که داشت با شتاب ویلای قرمز رنگ کوچکی در خیابان نورث وود را ترک می کرد. </p>
<p dir="rtl">ساعت درست 2 بعد از نیمه شب بود. خانم سَلمُن، ساکن شماره 15 خیابان نورث وود خوابش نمی برد. صدای بستن یک در را شنیده بود و فکر کرده بود در خانه خودش است. برای همین هم رفته بود پشت پنجره و اَدَمز را (اسمش همین بود) روی پله های خانه خانم پارکر دیده بود. تازه از خانه خانم پارکر بیرون زده بود و دستکش به دست داشت. یک چکش هم توی دستش بود و خانم سَلمُن دیده بود که چکش را توی بوته های شمشاد جلوی در ورودی پرت کرده بود. ولی قبل از اینکه کاملا دور شود، به طرف پنجره او نگاه کرده بود. آن حس غریزی عجیبی که به آدم می گوید یکی دارد می پایدش، برای یک لحظه چهره او را در معرض نور چراغ  پیاده رو و زیر نگاه خانم سَلمُن گذاشته بود. نگاهش سرشار از یک هراس دهشتناک و بی رحم بود. مثل نگاه جانوری هراسان که شلاق را در هوا می بیند.</p>
<p dir="rtl">خانم سَلمُن را بعداً دیدم که به طور طبیعی بعد از شهادت، خودش هم هراسیده می  نمود. فکر می کنم همه شاهدهای دیگر هم همین وضع را داشتند: هنری مک دوگال آن شب دیروقت داشت با ماشینش از بنفلیت<sup>(2)</sup> به خانه بر می گشت و تقریباً چیزی نمانده بود که اَدَمز را سر خیابان نورث وود زیر بگیرد. داشت سر به هوا وسط خیابان می رفت و سرگردان می نمود. یا آقای ویلر سالخورده که همسایه دیوار به دیوار خانم پارکر بود و شب صدایی مثل صدای افتادن صندلی را از پشت دیوار تیغه ای نازک بین دو ویلا شنیده بود و از خواب پریده بود. پاشده بود از پنجره نگاه کرده بود. درست مثل خانم سَلمُن. اَدَمز را از پشت دیده بود و درست وقتی اَدَمز برگشته بود، آن چشمهای ورآمده اش را دیده بود. یک شاهد دیگر اَدََمز را در خیابان لورل دیده بود. اصلا شانسی نداشت، آنقدر که می توانست به سادگی جنایت را روز روشن و جلوی چشم همه مرتکب شده باشد.</p>
<p dir="rtl">دادستان گفت:</p>
<p dir="rtl">- شنیده ام که وکیل مدافع با استناد به امکان اشتباه در هویت، لایحه دفاعیه اش را می خواهد ارائه کند. همسر متهم هم می خواهد شهادت بدهد که او در ساعت 2 صبح روز 14 فوریه پیش او بوده است. ولی پس از شنیدن اظهارات شاهدان دادستانی که با ذکر جزییات فیزیکی زندانی، ارتکاب جرم را قطعی می کند، گمان نمی کنم کسی پیدا شود که خریدار امکان اشتباه در هویت باشد.</p>
<p dir="rtl">می شد نتیجه گرفت که کار تمام است و فقط باید منتظر مراسم اعدام بود.</p>
<p dir="rtl">بعد از یک شهادت تشریفاتی توسط پلیسی که جسد را پیدا کرده بود و پزشک قانونی که آن را معاینه کرده بود، خانم سَلمُن به جایگاه شاهدان احضار شد. او با آن  ته لهجه اسکاتلندی و قیافه راستگو و مهربان، شاهد ایده آلی برای دادستان بود. دادستان کوشید آرام آرام جزییات قتل را از توی حرفهای او درآورد. خانم سَلمُن با اطمینان حرف می زد. هیچ نوع بدخیمی در او دیده نمی شد. هیچ حالت آدمی را نداشت که بخواهد الکی در دادگاه جنایی به این اهمیت جلوی قاضی سرخپوش خودنمایی کند. او از حرفش برنگشت و گذاشت که گزارشگران حرف های او را بنویسند.</p>
<p dir="rtl">گفت بله. و تعریف کرد که چطور بعد از آن رفته بود پائین و به پلیس زنگ زده بود.</p>
<p dir="rtl">- خانم سَلمُن، می تونین اون مرد را اینجا در این دادگاه به ما نشون بدین؟</p>
<p dir="rtl">خانم سَلمُن به مرد چارشانه داخل جایگاه متهمان نگاه کرد که بی هیچ احساسی آنجا نشسته بود و با چشمهایی شبیه چشمهای ورآمده سگ چینی<sup>(3)</sup> به او زل زده بود. خانم سَلمُن گفته بود:</p>
<p dir="rtl">- بله. اونجاست، خودشه.</p>
<p dir="rtl">- کاملاً مطمئن هستین؟</p>
<p dir="rtl">خانم سَلمُن گفت:</p>
<p dir="rtl">- امکان نداره اشتباه کرده باشم، قربان.</p>
<p dir="rtl">آری، به همین سادگی!</p>
<p dir="rtl">ممنونم. خانم سَلمُن.</p>
<p dir="rtl">وکیل مدافع از جای خود برخاست تا در نوبت خود به پرسش از شاهد بپردازد.</p>
<p dir="rtl">اگر به اندازه من محاکمات جنایی را گزارش کرده بودید، می توانستید از قبل پیش بینی کنید که وکیل مدافع چه راهی در دفاع از متهم پیش خواهد گرفت. حدس من درست بود. مو نمی زد.</p>
<p dir="rtl">خانم سَلمُن، حتماً می دونین که زندگی یه آدم به شهادت شما بستگی داره؟</p>
<p dir="rtl">- بله می دونم، قربان.</p>
<p dir="rtl">- قدرت بینایی شما چطوره؟</p>
<p dir="rtl">- من هیچوقت عینک نمی زنم. لازم ندارم.</p>
<p dir="rtl">- شما پنجاه و پنج ساله هستین. درسته؟</p>
<p dir="rtl">- پنجاه و شش.</p>
<p dir="rtl">- مردی که شما دیدین، آن طرف پیاده رو بود؟</p>
<p dir="rtl">- بله. قربان.</p>
<p dir="rtl">- و ساعت 2 صبح بود! خانم سَلمُن، بینایی شما واقعاً باید قابل تحسین باشه!</p>
<p dir="rtl">- نه قربان. اونشب روشن و مهتابی بود و وقتی اون مرد به طرف بالا نگاه کرد، نور چراغ صورتشو روشن کرده بود.</p>
<p dir="rtl">- پس شما هیچ شکی ندارین که مردی که شما دیدین همین زندانی است؟</p>
<p dir="rtl">نمی توانستم بفهمم وکیل مدافع با این سئوالش به چه نتیجه ای می خواست برسد. مگر چه انتظاری در پاسخ داشت؟</p>
<p dir="rtl">- نه خیر. قربان. قیافه ای نیست که آدم فراموش کنه.</p>
<p dir="rtl">وکیل مدافع در دادگاه نگاهی به اطراف انداخت:</p>
<p dir="rtl">- خانم سَلمُن ممکنه خواهش کنم بازهم نگاهی به افراد حاضر در این دادگاه بیاندازین&#8230; نه. زندانی را نمی گم. آقای اَدَمز لطفاً بلند شید بایستید!</p>
<p dir="rtl">درست ته سالن دادگاه، مردی درشت هیکل و با پاهای عضلانی و چشمهای ورآمده ایستاده بود که شباهتش با مرد زندانی داخل جایگاه متهمان مو نمی زد. حتی لباس شان هم عین هم بود. هر دو کت شلوار آبی تقریباً تنگ با کراوات راه راه به تن کرده بودند.</p>
<p dir="rtl">- خانم سَلمُن لطفاً فکر کنید. می تونین هنوز هم قسم بخورین که مردی که شما اون شب جلوی خونه خانم پارکر دیدین که چکش را به زمین انداخت، این زندانی بود و نه این یکی که برادر دوقلوی او هست؟</p>
<p dir="rtl">معلوم است که خانم سَلمُن نمی توانست با اطمینان بگوید. او به نوبت نگاهش را از یکی به آن دیگری انداخت و حرفی نزد.</p>
<p dir="rtl">یک هیولای چارشانه در جایگاه متهمان نشسته بود و پاهایش را روی هم انداخته بود و هیولای چارشانه دیگری ته سالن دادگاه ایستاده بود. هر دو به خانم سَلمُن خیره شده بودند. خانم سَلمُن سر تکان داد.</p>
<p dir="rtl">آنچه شاهدش بودیم، پایان دادرسی بود. هیچیک از شاهدان نمی توانستند قسم بخورند که کسی را که در شب وقوع جنایت دیده بودند، همین زندانی بود. اما بشنوید از برادر متهم. او هم شاهد داشت که شب وقوع جنایت با زنش بود. دادگاه به دلیل عدم کفایت مدارک مجرمیت، حکم به برائت متهم داد.</p>
<p dir="rtl">اما اینکه بالاخره او بود که قتل را مرتکب شده بود یا  برادرش و اینکه بالاخره تنبیه شد یا نه، هرگز نفهمیدم. روز عجیبی بود و پایان عجیبی هم داشت. من پشت سر خانم سَلمُن از دادگاه بیرون آمدم و ما توی جمعیتی که منتظر بودند دوقلوها از دادگاه بیرون بیایند و آنها را از نزدیک ببینند، قیچی شدیم. پلیس سعی کرده بود جمعیت را متفرق کند. اما تنها کاری که توانسته بودند بکنند، این بود که جمعیت را از سطح خیابان رانده بودند و خیابان برای ترافیک باز شده بود. بعدها شنیدم که پلیس کوشیده بود دوقلوها را وادار کند که از در پشتی خارج شوند. اما آنها به این کار رضایت نداده بودند. یکی از آن دو، نمی دانم کدامشان، گفته بود: من تبرئه شده ام، مگه نه؟ و به همین دلیل بی هیچ ابایی از در اصلی بیرون آمده بودند. اتفاق همان موقع افتاد. نمی دانم چطور. گرچه من دو متر بیشتر با آن فاصله نداشتم. جمعیت فشار آورد و معلوم نشد چطور یکی از دوقلوها پرت شد توی خیابان درست جلوی چرخ یک اتوبوس. صدایی مانند زوزه یک جانور از او بلند شد. همین. و مرده بود. کله اش مثل کله خانم پارکر له شده بود. انتقام الهی؟ نمی دانم. ای کاش می دانستم. یکی از دو اَدَمز ایستاده بود کنار جسد و داشت خانم سَلمُن را نگاه می کرد و اشک می ریخت. اما این که او برادر قاتله بود یا برادر بیگناهه، هیچکس هرگز نفهمید. راستی اگر شما جای خانم سَلمُن بودید، شب ها خوابتان می برد؟</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">*عنوان اصلی این داستان The Case For The Defense است و آن را از میان مجموعه «بیست و یک داستان» گراهام گرین برگزیده ام.</p>
<p dir="rtl">1-   Benfleetشهری در شرق لندن</p>
<p dir="rtl">2- در اصل «پکنی» گونه ای سگ با چشمان ورآمده</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8572</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محافظه کاران و قوانين ضد پناهنده</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8577</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8577#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:38:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8577</guid>
		<description><![CDATA[کانادا را خیلی‌ها شاید سرزمین مهاجرین بدانند، اما این روزها که به صحنه اخبار توجه کنید می‌بینید میزان احساسات ضدمهاجرینی که توسط بعضی نیروهای سیاسی راست‌گرا تبلیغ می‌شود به طرز نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است. یک مورد مسلم کمپین انتخاباتی راب فورد در شهرداری تورنتو است. مورد دیگر جوی است که حزب حاکم محافظه‌کار سعی کرده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کانادا را خیلی‌ها شاید سرزمین مهاجرین بدانند، اما این روزها که به صحنه اخبار توجه کنید می‌بینید میزان احساسات ضدمهاجرینی که توسط بعضی نیروهای سیاسی راست‌گرا تبلیغ می‌شود به طرز نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است. یک مورد مسلم کمپین انتخاباتی راب فورد در شهرداری تورنتو است.<span id="more-8577"></span></p>
<p dir="rtl">مورد دیگر جوی است که حزب حاکم محافظه‌کار سعی کرده حول ماجرای مهاجران تامیل ایجاد کند. به زودی تعطیلات تابستانی مجلس فدرال پایان می‌یابد و جلسات مجلس از سر گرفته می‌شود و به نظر می‌آید محافظه‌کاران می‌خواهند حتما قوانینی در این زمینه به میدان بیاورند که می‌تواند به طور جدی به وضعیت حقوق مهاجران و پناهندگان در این کشور لطمه بزند.</p>
<p dir="rtl">ویک توز، وزیر امنیت عمومی، قرار است هفته‌ی آینده چند گزینه مختلف پیش روی کابینه محافظه‌کاران بگذارد. کارشناسان می‌گویند دلیل اصلی پرداختن محافظه‌کاران به این زمینه این است که می‌خواهند دوباره در صدر اخبار کشور قرار بگیرند، البته به صورت مثبت آن. باید دید این اقدامات می‌تواند جلوی کشتی‌هایی را که گمان می‌رود در حال حاضر به سمت کانادا روانه هستند و در ماه‌های آینده به سواحل کشور می‌رسند بگیرد یا نه.</p>
<p dir="rtl">سخنگوی توز در پاسخ به سئوالات خبرنگاران حاضر نشده بگوید گزینه‌هایی که وزیر در نظر دارد کدام‌ها هستند. کریستوفر مک‌کلاسکی در ایمیلی به تورنتو استار نوشته است:&#8221;در حالی که کانادا هدف عملیات هر روز پیشرفته‌تر جناحی است که می‌خواهند از سخاوت کانادا سو استفاده کنند، دولت ما عقب نمی‌نشیند. ما قوانین‌مان را محکم‌تر خواهیم کرد تا کسب اطمینان کنیم می‌توانیم مرزهایمان را حفظ کنیم و قاچاق انسان را شکست دهیم.&#8221;</p>
<p dir="rtl">دان دیویس، منتقد امنیت عمومی ان.دی.پی، گفته است دولت هارپر بی‌جهت سعی می‌کند بحث را به جای موضوع مهاجرت به مساله قاچاق انسان و جرم و جنایت ربط دهد. او در این زمینه گفته است:&#8221;اگر واقعا در مورد مسئولیت‌های کانادا برای پذیرش پناهندگان جدی باشید، همین است که هست. اینقدر ادعای قاچاق انسان و تروریست‌ بدون وجود هیچ‌گونه مدرک نکنید.&#8221; او افزوده:&#8221;اگر ما نظامی نمی‌خواهیم که مردم از سر استیصال می‌خواهند هر گونه هست به خاک کانادا قدم بگذارند شاید باید تلاشی در زمینه اردوهای پناهندگان بکنیم.&#8221;</p>
<p dir="rtl">جیسون کنی، وزیر مهاجرت، در حال حاضر در سفری در اروپا، هند، چین و فیلیپین به سر می‌برد که هدف از آن &#8220;همکاری بیشتر&#8221; در مورد مسائل مهاجرت اعلام شده است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8577</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پنجاه دلار پول دستی مک گينتی به خانواده ها</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8574</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8574#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:36:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8574</guid>
		<description><![CDATA[طبق طرح جدید دولت لیبرال انتاریو، والدین می‌توانند به ازای هر کودک زیر ۱۶ سال خود تا سقف ۵۰ دلار بیشتر دریافت کنند. دولت دالتون مک‌گینتی این هفته این اعتبار مالیاتی جدید را برای فعالیت‌هایی همچون کلاس‌های ورزش، شنا، رقص، موسیقی و زبان معرفی کرد. یعنی اگر کسی کودکش را در این‌جور کلاس‌ها ثبت نام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">طبق طرح جدید دولت لیبرال انتاریو، والدین می‌توانند به ازای هر کودک زیر ۱۶ سال خود تا سقف ۵۰ دلار بیشتر دریافت کنند. دولت دالتون مک‌گینتی این هفته این اعتبار مالیاتی جدید را برای فعالیت‌هایی همچون کلاس‌های ورزش، شنا، رقص، موسیقی و زبان معرفی کرد. یعنی اگر کسی کودکش را در این‌جور کلاس‌ها ثبت نام کند، هنگام دریافت بازگشت مالیاتی، ۵۰ دلار بیشتر پس می‌گیرد. <span id="more-8574"></span>اما منتقدین می‌گویند مک‌گینتی این حرکت نمایشی را انجام داده تا جلوی آسیب‌هایی که مالیات هماهنگ در این زمینه به وجود آورده بگیرد و در واقع این ۵۰ دلار پول &#8220;دستی&#8221; دردی از کسی دوا نمی‌کند.</p>
<p dir="rtl">لیزا مک‌لئود، نماینده محافظه‌کار نیپان ـ کارلتون، گفته است:&#8221;این دولت معروف است که با یک دست می‌دهد و با دست دیگر پس می‌گیرد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">این اعتبار مالیاتی مخصوص &#8220;فعالیت‌های کودکان&#8221; بخشی از بازگشت‌های مالیات بر درآمد در سال ۲۰۱۰ خواهد بود. مک‌گینتی روز دوشنبه این هفته ضمن اعلام این برنامه جدید گفت که میزان برای کودکان زیر ۱۸ سالی که معلولیت دارند به ۱۰۰ دلار هم می‌رسد. این قانون قرار است در همین پاییز به مجلس برده شود و سالی ۷۵ میلیون دلار خرج برخواهد داشت. انتاریو امسال با کسری بودجه3/19 میلیارد دلاری مواجه است.</p>
<p dir="rtl">مک‌گینتی در مصاحبه‌ها اعلام کرد:&#8221;امروز گذران زندگی برای والدین چالشی واقعی است. این هم یک کمک دیگر است که ما می‌توانیم بکنیم.&#8221;</p>
<p dir="rtl">آندریا هروات، رهبر حزب نیودموکرات، اما انتقاد را از این هم فراتر برده است. آندریا به این واقعیت اشاره کرده که تنها کسانی از این ۵۰ دلار اضافه بهره می‌برند که صدها دلار دیگر داشته باشند تا بتوانند خرج کلاس‌های گران‌قیمت اینچنینی را بدهند. او تاکید کرده که خانواده‌های فقیر با کمک‌های کوچک اینچنینی توانایی ثبت نام کودکان خود در این‌جور کلاس‌ها را نخواهند داشت.</p>
<p dir="rtl">رهبر ان.دی.پیِ انتاریو گفته است:&#8221;اگر واقعا نمی‌خواستند از این فعالیت‌ها مالیات بگیرند، آن‌ها را از مالیات هماهنگ معاف می‌کردند. اما الان دارند جلوی خرابی‌های خودشان را می‌گیرند.&#8221;</p>
<p dir="rtl">مک‌گینتی در حالی به این اقدام جدید دست زده که مالیات هماهنگ فروش باعث افزایش بسیاری از قیمت‌ها، بخصوص قیمت برق و خدماتی همچون بنزین، سلمانی و عضویت در باشگاه‌های ورزشی شده است.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8574</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در زندانهای کانادا چه مي گذرد؟</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8571</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8571#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:34:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8571</guid>
		<description><![CDATA[آرش عزیزی آخرین گزارش‌های رعب‌آور از خودکشی‌‌ها در زندان به نظر شما هدف از دستگیری و زندانی کردن نوجوانی که خلافی مرتکب شده باید چه باشد؟‌ لابد نوعی &#8220;اصلاح&#8221;. اما هر پاسخی به این سئوال بدهید لابد موافقید کاری که باعث شود او در زندان دست به خودکشی بزند و هرگز به دهه دوم زندگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>آرش عزیزی</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آخرین</strong><strong> </strong><strong>گزارش</strong><strong>‌</strong><strong>های</strong><strong> </strong><strong>رعب</strong><strong>‌</strong><strong>آور</strong><strong> </strong><strong>از</strong><strong> </strong><strong>خودکشی</strong><strong>‌‌</strong><strong>ها</strong><strong> </strong><strong>در</strong><strong> </strong><strong>زندان</strong></p>
<p dir="rtl">به نظر شما هدف از دستگیری و زندانی کردن نوجوانی که خلافی مرتکب شده باید چه باشد؟‌ لابد نوعی &#8220;اصلاح&#8221;. اما هر پاسخی به این سئوال بدهید لابد موافقید کاری که باعث شود او در زندان دست به خودکشی بزند و هرگز به دهه دوم زندگی نرسد تا خود را &#8220;اصلاح&#8221; کند، قابل قبول نیست.<span id="more-8571"></span></p>
<p dir="rtl">این داستان اشلی اسمیت است. نوجوان ۱۹ ساله‌ی اهل مانکتونِ‌ نیوبرانزویک  که در زندان زنانِ گرند ولی واقع در کیچنرِ انتاریو در ۱۹ اکتبر ۲۰۰۷ خود را با تکه پارچه‌ای که دم دستش بود خفه کرد، در حالی که هفت نگهبان ناظر این صحنه بودند. مقامات ارشد زندان به این ماموران دستور داده بودند تا وقتی که اسمیت نفس می‌کشد به او نزدیک نشوند. اشلی جلوی چشم آن‌ها جان داد و کسی نبود که جلویش را بگیرد.</p>
<p dir="rtl">گناه اشلی چه بود؟ چگونه این‌گونه سبعانه در دستان این نظام جان سپرد؟<a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/ashley-smith.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-8605" title="ashley-smith" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2010/09/ashley-smith-300x169.jpg" alt="" width="300" height="169" /></a></p>
<p dir="rtl">او به روایت کسانی که می‌شناختندش، در دهه اول زندگی کودکی شیرین و بانمک بود و اما به سن بلوغ که رسید دچار مشکلاتی شده بود. اولین بار در مارچ ۲۰۰۲ در حالی که تنها ۱۳ سال داشت، سیستم مخوف دادگاه‌ها و زندان‌های کانادا با او برخورد کرد و این سیستم بود که این نوجوان را نهایتاً به این پایان باورنکردنی رساند. در این ماه او به جرم تلفن‌های آزاردهنده، حمله به غریبه‌ها و توهین به مسافران اتوبوس و یک راننده به یک سال آزادی مشروط محکوم شد. وقتی شرایط دستور آزادی مشروط خود را زیر پا گذاشت، در ۴ مارچ ۲۰۰۳ به زندان جوانان فرستادنش. و بالاخره در ۲۱ اکتبر ۲۰۰۳، در حالی که طبق شرایط دستور آزادی مشروط، در خانه بود، چند تا سیب صحرایی به سمت پستچی‌هایی که دم در خانه بودند پرتاب کرد که او را دوباره به زندان جوانان فرستادند و نهایتا همین به مرگ مخوفش منجر شد.</p>
<p dir="rtl">در ۲۴ اکتبر ۲۰۰۶ اشلی که هنوز در زندان جوانان بود، حالا دیگر ۱۸ سالگی را رد کرده بود و &#8220;بزرگسال&#8221; به حساب می‌آمد و این بود که او را روانه‌ی زندان‌های بزرگسالان فدرال کردند. حالا این نوجوان معصوم ۱۸ ساله را تصور کنید که مدام بین این زندان و آن زندان، با طی هزاران کیلومتر در این کشور پهناور، دست به دست می‌شود. مدتی در نوا اسکوشیا است، مدتی در ساسکاچوان، مدتی در کبک تا این‌که بالاخره سر از زندان فدرال در کیچنر در می‌آورد و همین‌جا است که کمتر از دو ماه بعد مقابل چشم هفت نگهبان زندان خودکشی می‌کند. اشلی یک سال آخر زندگی خود را در ۱۷ زندان در چهار استان سپری کرد.</p>
<p dir="rtl">فیلم‌هایی که سی بی سی توانسته است از برخورد ماموران با این نوجوان به دست آورد مو بر تن هر انسانی سیخ می‌کند. اشلی قریبِ چهار سال تمام در غیرانسانی‌ترین شرایط اسیر بود و در ۹۰ درصد مواقع در سلول‌های انفرادی به سر می‌برد. دیدن این فیلم‌ها برای هر انسانی، حتی کسی به پوست‌کلفتی خبرنگار شهروند، آسان نیست. در فیلم‌ها می‌بینیم که چگونه گردنش را فشار می‌دهند، به او اسپری فلفل می‌زنند، با تیزر به او حمله می‌کنند، به او پوزه‌بند می‌زنند. آخرین فیلمی که از او موجود است، آخرین لحظات زندگی او است. من به شخصه نتوانستم فیلم خودکشی او را تا آخر تماشا کنم و هنوز در عجبم که چطور آن هفت نگهبان گذاشتند اشلی جلوی چشم‌شان پر پر شود.</p>
<p dir="rtl">اخبار این واقعه در یکی دو سال گذشته همه جا را پر کرده است و به خشم بسیاری از مردم در کانادا انجامیده است. بازرس تأدیبی کانادا، هوارد سیپرز، در همان اولین تحقیقات اعلام کرد که ناکارآمدی‌های اساسی در نظام زندان‌های فدرال باعث مرگ اشلی اسمیت شده است.</p>
<p dir="rtl">نویسنده‌ی این سطور خود با قلبی مالامال از اندوه  و خشم این سطور را می‌نویسد. بخصوص که به خود یادآوری می‌کند دقیقاً یک هفته از اشلی بزرگ‌تر است (اشلی متولد ۲۹ ژانویه ۱۹۸۸ بود). با خود می‌گویم  اگر او نیز شرایطی انسانی برای رشد دریافت کرده بود، شاید امروز مثل خواهر نوجوان من، که اتفاقاً در شهری همان نزدیکی‌ها زندگی می‌کند، داشت دانشگاهش را انتخاب می‌کرد، شاید همکار من در همین نشریه شهروند بود، شاید امروز هم‌کلاسی من در دانشگاه تورنتو بود، شاید امروز مثل من می‌خواست همین هفته عازم جشنواره جهانی فیلم تورنتو باشد&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>حادثه</strong><strong> </strong><strong>منفرد</strong><strong> </strong><strong>یا</strong><strong> </strong><strong>سیستم</strong><strong> </strong><strong>مخوف؟</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl">اما گزارش‌هایی که در طول این سه سال منتشر شده است نشان می‌دهد که مورد اشلی به هیچ وجه منحصر به فرد نبوده است. هوارد سیپرز این هفته در مصاحبه با تورنتو استار اعلام کرد حداقل ۹ مورد مشابه مرگ از آن زمان تا به حال پیدا شده که این سئوال را پیش‌ می‌آورد که اصلا زندانبانان کانادا می‌خواهند جلوی خودکشی‌ها را بگیرند یا نه.</p>
<p dir="rtl">طبق گزارش آقای سیپرز از زمان مرگ اسمیت تا کنون حدود ۱۳۰ نفر تنها در زندان‌های فدرال جان سپرده‌اند. ۹ مورد در این میان بخصوص تکان‌دهنده هستند. در این موارد به نظر می‌آید به راحتی می‌شده جلوی مرگ زندانیان گرفته شود. گزارش سیپرز قرار است چهارشنبه این هفته منتشر شود.</p>
<p dir="rtl">پزشکی قانونی ماه نوامبر تحقیق در مورد مرگ اشلی اسمیت را آغاز می‌کند، اما مشکل این‌جا است که این تحقیق، مثل بسیاری موارد اینچنینی، قرار است بسیار محدود باشد و تنها به دلیل مرگ، یعنی &#8220;خفگی&#8221; بپردازد. سیپرز در مصاحبه با استار می‌گوید تحقیق واقعی باید حداقل تمامی تجربه او در زندان‌های بزرگسالان (حدود یک سال)‌ را بررسی کند، اما معاون پزشک قانونی ارشد انتاریو، دکتر بونیتا پورتر، پیش از این حکم کرده که تحقیق تنها در مورد ۱۳ هفته آخر زندگی او که در انتاریو سپری شده خواهد بود. خانواده اسمیت می‌گوید تحقیق باید حداقل شامل ۱۱ ماه آخر زندگی اشلی بشود که او را به &#8220;استیصال و خودکشی&#8221; کشانده است. سیپرز موافق است و می‌گوید باید به این مساله پرداخته شود که چرا با اشلی مثل &#8220;حیوانی در قفس&#8221; برخورد می‌شده است و مثلا چرا در کبک به او داروهای قوی روانی داده شده است (علیرغم عدم خواست خودش).</p>
<p dir="rtl">پیش از این شاهد بوده‌ایم که دادستان، آندره راجنا، در سال ۲۰۰۸ بدون هیچ توضیحی تمام اتهامات علیه هفت نگهبان زندان کیچنر را پس گرفت. سیپرز از همان موقع می‌گوید امیدش را از دست داده و اکنون می‌خواهد با این گزارش توجه‌ها را دوباره به این موضوع جلب کند.</p>
<p dir="rtl">دعوای حقوقی سیپرز و پورتر شاید بر سر این باشد که ۱۳ هفته یا ۱۱ ماه از زندگی اشلی اسمیت مورد تحقیقات قرار بگیرد، اما مساله وسیع‌تر بدون شک آن سیستم مخوفی است که این‌گونه کودکی نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد و این‌گونه خونسردانه مرگش را نظاره می‌کند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8571</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند شعر از مهدی رودسری</title>
		<link>http://www.shahrvand.com/?p=8568</link>
		<comments>http://www.shahrvand.com/?p=8568#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 19:32:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ftaheri</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.shahrvand.com/?p=8568</guid>
		<description><![CDATA[در آغاز یک سفر  چرا خورشید باید در چشم باشد یک بار هم چشم در خورشید باشد کودک – دوچرخه ران جوان – باردار پیر – بی تفاوت شاد تو – جدی من بشناسد مطالعۀ مسطح ِ یک سلسله هندسۀ متساوی المساحت با چشم ِ فسفری گفتم بگو : راه طولانیه برای هماغوشی تصادفاً نام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>در آغاز یک سفر</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl"> چرا خورشید باید در چشم باشد</p>
<p dir="rtl">یک بار هم چشم در خورشید باشد<span id="more-8568"></span></p>
<p dir="rtl">کودک – دوچرخه ران</p>
<p dir="rtl">جوان – باردار</p>
<p dir="rtl">پیر – بی تفاوت</p>
<p dir="rtl">شاد تو – جدی من</p>
<p dir="rtl">بشناسد</p>
<p dir="rtl">مطالعۀ مسطح ِ یک سلسله هندسۀ متساوی المساحت با چشم ِ فسفری</p>
<p dir="rtl">گفتم بگو : راه طولانیه</p>
<p dir="rtl">برای هماغوشی تصادفاً نام ِ پدرم ستاره بود</p>
<p dir="rtl">در کارت های شناسایی اخم می کرد</p>
<p dir="rtl">در عکس ها خیره بود</p>
<p dir="rtl">همیشه تا شش می شمردم و شنبه می گفتم به شدت می خندید</p>
<p dir="rtl">هنوز- هرروز- گاهی در مغزم</p>
<p dir="rtl">پیاده از عرض ِ چند پٌل می خندم</p>
<p dir="rtl">کاش امروز ابری بود</p>
<p dir="rtl">و به چند ابر ِرقصنده اشاره کرد</p>
<p dir="rtl">شکل ِممتازی از زندگی بعلاوۀ بستنی قیفی</p>
<p dir="rtl">که سریع آب می شود</p>
<p dir="rtl">آب خواستم</p>
<p dir="rtl">داد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>Muskoka</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">او می داند</p>
<p dir="rtl">این خط ِ سفید ِ ممتد تا پایان</p>
<p dir="rtl">هست یا نیست</p>
<p dir="rtl">بعد</p>
<p dir="rtl">جاده خاکی می شود</p>
<p dir="rtl">جنگل ِاطراف انبوه</p>
<p dir="rtl">ما داخل ِماشین بالا می پریم</p>
<p dir="rtl">سی دی مرتعش</p>
<p dir="rtl">گاهی گودالی</p>
<p dir="rtl">سرعت کم</p>
<p dir="rtl">دریاچه در روبرو</p>
<p dir="rtl">او می داند</p>
<p dir="rtl">این بیراهه تا پایان</p>
<p dir="rtl">هست یا نیست</p>
<p dir="rtl"> بعد</p>
<p dir="rtl">سلام  آه  ما رسیدیم</p>
<p dir="rtl">آتش فروزان</p>
<p dir="rtl">قایق آماده</p>
<p dir="rtl">آب آرام</p>
<p dir="rtl">ساز نیست</p>
<p dir="rtl">آواز هست</p>
<p dir="rtl">سار سنجاب ، یک قو- سرو سرو</p>
<p dir="rtl">او می داند</p>
<p dir="rtl">یک سرو</p>
<p dir="rtl">تا کجای دریاچه شناور است.</p>
<p dir="rtl">جولای 2010</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>Morningside</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">بر درۀ مورنینگ ساید</p>
<p dir="rtl">آفتاب افقی ست</p>
<p dir="rtl">دریاچۀ روبرو افقی ست</p>
<p dir="rtl">درختان ِروبرو  رو به افق خم شده اند</p>
<p dir="rtl">افق اما عمودی نیست</p>
<p dir="rtl">ما روی پاهای خودمان راه می رویم</p>
<p dir="rtl">راه باریک است</p>
<p dir="rtl">پٌر از سنگ</p>
<p dir="rtl">ریشۀ درختها مرز</p>
<p dir="rtl">وچیزهای دیگر ناهموار</p>
<p dir="rtl">به چمنی هموار می رسیم</p>
<p dir="rtl">روی نیمکتی عاشقی سر بر سنیۀ معشوق</p>
<p dir="rtl">دهان ِمعشوق بر سر ِعاشق</p>
<p dir="rtl">تندیس ِآدم و حوا بومی</p>
<p dir="rtl">و یک خرس ِ تنها از خارا هم</p>
<p dir="rtl">که مایوس بود</p>
<p dir="rtl">نه</p>
<p dir="rtl">غمگین</p>
<p dir="rtl">نه</p>
<p dir="rtl">در حال ِتفکر</p>
<p dir="rtl">نه</p>
<p dir="rtl">این فضای پٌرگفتگو ملولش کرده</p>
<p dir="rtl">سنگ</p>
<p dir="rtl">ادامه می دهیم</p>
<p dir="rtl">از شیب ِدری که لولاهاش هیچوقت زنگ نمی زند</p>
<p dir="rtl">این بار</p>
<p dir="rtl">وارد ِدره می شویم</p>
<p dir="rtl">همه چیز عمودیست</p>
<p dir="rtl"> ما داریم پیر می شویم.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p>می 2010</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.shahrvand.com/?feed=rss2&amp;p=8568</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
